stuff به انگلیسی

From Longman Dictionary

stuff1 /stʌf/ ●●● S1 W3 noun [uncountable]

used when you are talking about things such as substancesmaterials, or groups of objects when you do not know what they are called, or it is not important to say exactly what they are

زمانی استفاده می شود که در مورد چیزهایی مانند مواد، مواد یا گروهی از اشیاء صحبت می کنید، زمانی که نمی دانید نام آنها چیست، یا مهم نیست که دقیقاً بگویید آنها چیست.

هنگامی که درباره فعالیت‌ها، موضوعات یا ایده‌های مختلف صحبت می‌کنید، زمانی که دقیقاً نمی‌گویید اینها چیست، استفاده می‌شود

زمانی استفاده می شود که در مورد کاری که شخصی انجام داده یا ساخته است صحبت می کنید، برای مثال نوشتن، موسیقی یا هنر

ویژگی های شخصیت کسی

stuff2 ●●○ verb [transitive]

هل دادن یا گذاشتن چیزی در یک فضای کوچک، مخصوصاً در یک حرکت بی دقت سریع

تا چیزی پر شود

قبل از پختن مرغ، فلفل و غیره را با مخلوطی از نان یا برنج، پیاز و غیره پر کنید

پوست حیوان مرده را پر کند تا حیوان هنوز زنده به نظر برسد

Example

We had some spare time, so we started messing around with samples and sequencers and stuff

They sent me a bunch of stuff about the university

The builders have left all their stuff round the back of the house

stuffed my shirt tail back into my trousers and tried to straighten my tie

After all, peacock feathers still shine brightly when their owner is dead and stuffed

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام