spirit به انگلیسی

From Longman Dictionary

spir‧it /ˈspɪrɪt/ ●●● S2 W2 noun

the qualities that make someone live the way they do, and make them different from other people

ویژگی‌هایی که باعث می‌شود کسی آنطور که زندگی می‌کند زندگی کند و او را از دیگران متمایز کند

بخشی از کسی که نمی توانید آن را ببینید، که شامل ویژگی هایی است که شخصیت او را تشکیل می دهد، که بسیاری از مردم معتقدند پس از مرگ فرد به زندگی خود ادامه می دهد.

موجودی بدون بدن فیزیکی که برخی معتقدند وجود دارد، مانند فرشته یا مرده ای که به این دنیا بازگشته و دارای قدرت های عجیب یا جادویی است.

شجاعت، انرژی و اراده – برای نشان دادن تایید استفاده می شود

نگرشی که نسبت به چیزی دارید یا زمانی که مشغول انجام کاری هستید

مجموعه ای از ایده ها، باورها، احساسات و غیره که برای یک دوره خاص در تاریخ، یک مکان یا گروهی از مردم مشخص است.

معنی یا ویژگی هایی که کسی می خواست چیزی داشته باشد، به ویژه معنایی که یک قانون یا قاعده در نظر گرفته شده بود

Example

I am sure that, given the great community spirit here, the fund-raisers will not give up

This boisterous welcome restored the princess’s good spirits

All Annamese peasants – and that’s about eighty percent of the population worship invisible spirits

The crew enjoy working together and have developed an excellent team spirit

Again, the quality of the spirit finally collected depends upon the knowledge skill and experience of the stillman

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام