sharp به انگلیسی

From Longman Dictionary

sharp1 /ʃɑːp $ ʃɑːrp/ ●●● S3 W2 adjective (comparative sharper, superlative sharpest)

داشتن یک لبه یا نقطه بسیار نازک که می تواند چیزها را به راحتی برش دهد

یک پیچ یا خم تند به طور ناگهانی جهت را تغییر می دهد

افزایش شدید، صعود، سقوط و غیره به طور ناگهانی اتفاق می افتد و از نظر مقدار بسیار عالی است

تفاوت های شدید بسیار بزرگ و بسیار قابل توجه است

درد یا احساس شدید ناگهانی و شدید است

طوری صحبت کنید که نشان دهد شما چیزی را قبول ندارید یا عصبانی هستید

می تواند خیلی سریع فکر کند و چیزها را بفهمد و به راحتی فریب نخورد

داشتن یک نقطه بسیار نازک که می تواند یک خط دقیق ترسیم کند

صدای تند یا گریه بلند، کوتاه و ناگهانی است

با طعم کمی تلخ

جذاب و شیک

گرد یا منحنی نیست

اگر تصویر یا تصویر واضح باشد، می توانید تمام جزئیات را به وضوح ببینید

می تواند جزئیات را به خوبی ببیند و متوجه شود

Example

There’s no point lying to her – she’s much too sharp

Those lawyers are razor sharp, and you’ve got to be careful about every single word you say

That puts the importance of the order in sharp focus

The chill in the air caught me by surprise, a sharp mountain night breeze

The clarity of light throws everything into sharp relief against a backdrop of clear blue sky

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام