set off به انگلیسی

From Longman Dictionary

set off phrasal verb

شروع کردن برای رفتن به جایی

کاری کنید که اتفاقی بیفتد، به خصوص زمانی که قصد انجام آن را ندارید

برای ایجاد زنگ هشدار شروع به زنگ زدن

برای اینکه بمبی منفجر شود یا باعث انفجار شود

اگر یک تکه لباس، رنگ، دکوراسیون و غیره چیزی را مشخص کند، آن را جذاب می کند

وادار کردن کسی شروع به خندیدن، گریه کردن یا صحبت کردن در مورد چیزی کند

به منظور کاهش میزان مالیاتی که باید بپردازید، به طور رسمی پولی را که برای چیزی مرتبط با شغل خود خرج کرده اید ثبت کنید.

Example

The alarm is so sensitive that the slightest movement will set it off

The splitting of an atom sets off an explosive chain reaction

If we set off early in the morning we should reach the coast before dark

We set off for Brighton in good spirits

The brass rail sets off the wooden panelling very nicely

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام