season به انگلیسی

From Longman Dictionary

sea‧son1 /ˈsiːzən/ ●●● S2 W1 noun

one of the main periods into which a year is divided, each of which has a particular type of weather. The seasons are springsummerautumn, and winter

یکی از دوره های اصلی که یک سال به آن تقسیم می شود، که هر یک نوع خاصی از آب و هوا دارد. فصول بهار، تابستان، پاییز و زمستان است

دوره زمانی در یک سال که در طی آن فعالیت خاصی انجام می شود یا معمولاً در طی آن چیزی اتفاق می افتد

زمانی از سال که اکثر مردم تعطیلات خود را می گذرانند

زمانی در هر سال که مدل های جدید لباس، مو و غیره تولید می شود و مد می شود

مجموعه ای از فیلم ها، نمایشنامه ها، برنامه های تلویزیونی و غیره که در یک دوره زمانی خاص نمایش داده می شوند

زمانی از سال که حیوانات آماده رابطه جنسی هستند

season2 verb [transitive]

برای اضافه کردن نمک، فلفل و غیره به غذایی که در حال پختن هستید

برای آماده سازی چوب برای استفاده با خشک کردن تدریجی آن

Example

The Lakers need to work on their defense this season

The latest challenge is to promote the LSO’s winter concert season

Smith should own the record outright by the third or fourth game of the 2001 season

Season the chicken with pepper

The run on unpretentious style and seasoned finishes has been a boon for the purveyors of shelter chic

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام