put off به انگلیسی

From Longman Dictionary

put somebody/something off phrasal verb

به تأخیر انداختن انجام کاری یا ترتیب دادن انجام کاری در زمان یا تاریخ بعد، به خصوص به این دلیل که مشکلی وجود دارد یا نمی‌خواهید اکنون آن را انجام دهید.

برای اینکه کاری را دوست نداشته باشید یا نخواهید کاری انجام دهید

برای اینکه کسی را مجبور کنید منتظر بمانید زیرا نمی خواهید با او ملاقات کنید، به او پول بدهید و غیره تا بعد

با صحبت کردن، سر و صدا کردن، حرکت کردن و غیره توجه دیگران را به کاری که انجام می دهند دشوار می کند

اجازه دادن به کسی که وسیله نقلیه را در یک مکان خاص ترک کند

Example

A woman is more likely to be put off by a polished performer, if that is all he has to offer

Don’t be put off by Garbage Beach, by the way – it’s a surfers‘ paradise

His trusted advisers are at loggerheads, and he can not put off a decision much longer

Very urgent business which he’d been putting off

It was no use putting it off and she was sure that Ana should know at the same time

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام