put down به انگلیسی

From Longman Dictionary

put down phrasal verb

قرار دادن چیزی یا کسی که در دست دارید یا حمل می کنید روی یک سطح

از کسی انتقاد کنید و او را احمق یا احمق کنید

نوشتن چیزی، به ویژه نام یا شماره، روی یک تکه کاغذ یا روی فهرست

برای متوقف کردن یک انقلاب و غیره با استفاده از زور

بخشی از هزینه کل چیزی را بپردازید تا بتوانید بقیه را بعدا بپردازید

برای گذاشتن نوزاد در تختش

برای قرار دادن گیرنده بر روی تلفن پس از اتمام صحبت با کسی

کشتن حیوان بدون ایجاد درد، معمولاً به دلیل پیری یا بیماری

می گفت که شما یک کتاب، بازی و غیره را بسیار جالب یافتید

اگر هواپیما سرنگون شود یا خلبان آن را زمین بگذارد، فرود می آید، به خصوص به دلیل شرایط اضطراری

پیشنهاد موضوع، طرح، تغییر در قانون و غیره برای مجلس یا کمیته

یک وسیله نقلیه را متوقف کنید تا مسافران بتوانند در یک مکان خاص پیاده شوند

Example

The uprising was quickly put down

She enjoys putting me down in front of other people

OK, you can all put your hands down now

Television programs always seem to put down people from the South

As the stage approached, I put one down and waved violently

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام