object به انگلیسی

From Longman Dictionary

ob‧ject1 /ˈɒbdʒɪkt $ ˈɑːb-/ ●●● S2 W2 noun

solid thing that you can hold, touch, or see but that is not alive

یک چیز جامد که می توانید نگه دارید، لمس کنید یا ببینید اما زنده نیست

هدف یک طرح، اقدام یا فعالیت

اسم یا ضمیری که نشان دهنده شخص یا چیزی است که کاری برای آن انجام می شود، برای مثال «خانه» در «ما خانه را ساختیم».

اسم یا ضمیری که نشان دهنده شخص یا چیزی است که با حرف اضافه به کلمه یا عبارت دیگری ملحق می شود، به عنوان مثال «میز» در «او روی میز نشست»

شخصی که در نتیجه یک عمل دخیل است، برای مثال «او» در «من کتاب را به او دادم».

ترکیبی از اطلاعات مکتوب روی کامپیوتر و دستورالعمل هایی که بر روی اطلاعات عمل می کنند، به عنوان مثال به شکل یک سند یا یک تصویر

ob‧ject2 /əbˈdʒekt/ ●●○ W3 verb

احساس کردن یا گفتن اینکه با چیزی مخالف یا مخالف هستید

بیان یک واقعیت یا نظر به عنوان دلیلی برای مخالفت یا عدم تایید چیزی

Example

The object of the search was to find a small plane that has been missing for two days

The best approach is therefore for a document processing system to allow the user to define and use logical objects

But we also brought food, stones found along the way, wild flowers, and objects from our personal belongings

Human rights groups object to the proposed 50 percent reduction in the number of refugees who could be admitted to the country

His supporters will certainly object if he is fired

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام