magic به انگلیسی

From Longman Dictionary

ma‧gic1 /ˈmædʒɪk/ ●●● S3 W3 noun [uncountable]

the power to make impossible things happen by saying special words or doing special actions

قدرت انجام چیزهای غیرممکن با گفتن کلمات خاص یا انجام اعمال خاص

یک کیفیت خاص، جذاب یا هیجان انگیز

مهارت انجام ترفندهایی که شبیه جادو به منظور سرگرم کردن مردم هستند یا ترفندهایی که انجام می شود

magic2 ●●● S3 W3 adjective

در داستان‌ها، یک کلمه یا شی جادویی دارای قدرت‌های خاصی است که باعث می‌شود شخصی که از آن استفاده می‌کند کارهای غیرممکن را انجام دهد

مربوط به مهارت انجام ترفندهایی برای سرگرم کردن مردم است

خیلی خوب یا خیلی لذت بخش

Example

Christmas has a magic that appeals to young and old

He saw a little boy doing magic

We only have limited knowledge about the practice of magic in the Middle Ages

No magic moments at the Manor

Brien has no magic formula for success, other than lots of practice

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام