kill به انگلیسی

From Longman Dictionary

kill1 /kɪl/ ●●● S1 W1 verb

برای اینکه یک شخص یا حیوان بمیرد

کاری کردن که کاری متوقف شود یا از کار بیفتد

خیلی عصبانی بودن با کسی​

ایجاد ناراحتی، ناراحتی، نگرانی و غیره به کسی

تا کسی را زیاد بخنداند

kill2 noun

عمل کشتن حیوان شکار شده​

حیوانی که توسط حیوان دیگری کشته می شود​

Example

Why did she kill her husband

The driver was killed instantly

It kills me to see him working so hard

The cubs will share the remains of the kill

He raised his knife for the kill

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام