feeling به انگلیسی

From Longman Dictionary

feel‧ing1 /ˈfiːlɪŋ/ ●●● S1 W1 noun

احساسی که احساس می کنید، مانند خشم، غم یا شادی

یک باور یا نظر در مورد چیزی، به خصوص عقیده ای که تحت تأثیر احساسات شماست

نگرش کلی در میان گروهی از مردم در مورد یک موضوع

چیزی که در بدن خود احساس می کنید، مانند گرما، سرما، خستگی و غیره

توانایی احساس درد، گرما و غیره در بخشی از بدن شما

تأثیری که یک مکان، کتاب، فیلم و غیره بر مردم می گذارد و احساسی که در آنها ایجاد می کند

روشی برای واکنش به چیزها با استفاده از احساسات خود، به جای فکر کردن در مورد آنها

feeling2 adjective

نشان دادن احساسات قوی

Example

Her descriptions evoke a feeling of America as it is for new immigrants

It’s not very painful, just a feeling of discomfort

After less than a week away, he began to have feelings of homesickness

In discussing Johnadvisers may acknowledge that they would feel uncomfortable with the client, probably feeling censure

For me it was fundamentally feeling part of a community, a word we didn’t use in those days

نظرات بسته شده است.

ساخت رزومه
دانشجو
دانش‌آموز
سفارش پروژه
کافه کتاب
جستجو
زبان انگلیسی
استخدام